نقاشیهای عمو شازده

اگر یک اسمان دلرا به قصد عشق بردارم × میان عشق و زیبایی تو را من دوست میدارم

 

مرا اینگونه باور کن...

کمی تنها ،

کمی بی کس ،

کمی از یادها رفته...

خدا هم ترک ما کرده ،

خدا دیگر کجا رفته؟؟؟!

نمی دانم مرا ایا گناهی هست...!

که شاید هم به جرم آن ،

غریبی و جدایی هست...!

مرا اینگونه باور کن...!!!!

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٦ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٤ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()

 

 آخرین اخبار درباره سرطان از بیمارستان جانز هاپکینز

 ==========
 

 هر شخص دارای سلول های سرطانی در بدن خود است .
این سلول های سرطانی در آزمایشهای استاندارد خود را نشان نمی دهند تا آنکه به مقدار چند میلیارد سلول افزایش یابند. زمانی که پزشکان به اشخاص مبتلا به سرطان اعلام می کنند که دیگر در بدن آنها سلول سرطانی وجود ندارد ، این حالت فقط بدان معناست که آزمایشها دیگر قادر به ردیابی و پیدا کردن سلولهای سرطانی نیست زیرا آن سلول ها به مقدار قابل رد یابی شدن در بدن وجود ندارند.
 
 =============    
سلولهای سرطانی بین شش تا  ده مرتبه در دوره زندگی یک انسان پیدا می شوند.
 
 =============  
 
زمانی که سیستم ایمنی انسان قوی باشد سلولهای سرطانی از  بین می روند و از ایجاد تومور سرطانی جلوگیری می شود.
 
 =========)
 زمانی که شخص بیماری سرطان دارد نشانه آنست که وی دارای کاستیهای تغذیه ای شده است . این کاستی ممکن است منشاء ژنتیک ،محیطی ، غذا ها و عواملی درشیوه زندگی باشد.
 

=========)

 برای غلبه بر کاستی های متعدد تغذیه ای ، تغییر در رژیم غذایی شامل اضافه کردن بعضی  مخلفات غذا یی ، سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند.
 
 =================
 شیمی درمانی ضمن آنکه باعث مسموم کردن فوری سلول های سرطان است که سریع رشد می کند ، سلول های سالم بدن درمغز استخوان و دیواره روده ها و غیره را که سریع رشد می کند نیز از بین می برد و می تواند سبب ضایعه عضو بدن مثل کبد ، کلیه
 ها و قلب و ریه ها و غیره شود..
 =================
  پرتوگیری ضمن آنکه سلولهای سرطانی را نابود می کند سلولهای سالم را نیز می سوزاند، ضایع می کند وباعث تخریب آنها می شود.
 
==================
 درمان اولیه با شیمی درمانی و پرتو درمانی غالبا  اندازه تومور را کاهش می دهد. با اینوصف شیمی درمانی و پرتودرمانی درازمدت به نابودی بیشتر تومور منتج نمی شود.
 
 ==================
 زمانی که بدن تحت تاثیر مسمو میت ناشی از شیمی درمانی و
 پرتودرمانی قرار می گیرد سیستم ایمنی در معرض خطر و نابودی واقع می شود بنا براین شخص ممکن است مقاومت خود را در برابر انواع مختلف عفونتها و پیچیدگیهای ناشی از آن از دست بدهد..
 
 ===============  
 
  
شیمی درمانی و پرتو درمانی می تواند باعث جهش ژنتیکی سلولهای سرطانی گردد و مقاوم و پایدار شود ونابود کردن آنها مشکل خواهد شد. جراحی می تواند باعث گسترش سلول های سرطانی به دیگر نقاط بدن شود.
 
 =============
 یک راه موثر مبارزه با سرطان  نرساندن غذا به سلولهای سرطانی است ..  عدم رساندن مواد غذ ایی مورد نیاز سلول برای جلوگیری از افزایش و چند برابر شدن تعداد سلولها است.

  ============== 
 سلولهای سرطانی از چه موادی تغذیه می شوند
  
 ===============
 
 
قند تغذیه کننده سرطان است. با قطع مصرف قند یک عامل مهم تامین غذا برای  سلولهای سرطانی قطع می شود .
 جانشین های قند نظیر
 NutraSweet ، Equal ، Spoonful و غیره با A  spartame ساخته می شود و زیان آوراست. یک جانشین طبیعی بهتر عسل مانوکا یا ملاس ناشی از قند سازی است لیکن مقدار مصرف آن باید بسیاراندک باشد. نمک سفره دارای افزودنی شیمیایی است که رنگ آنرا سفید کند..
 جانشین بهتر نمک سفره نمک حاصل ازآب دریا و یا Brag's aminos است.
 
 ===========  
 
شیر باعث می شود که بدن بخصوص در سیستم گوارش (معده و روده ها) مخاط درست کند. سرطان ا ز مخاط تغذیه می کند .     با قطع مصرف شیر و جانشین کردن آن با شیر سویا سلولهای  سرطانی در برابر بی تغذیگی قرار می گیرند.
 
 ===============
  سلولهای سرطانی در محیط اسیدی مقاوم و پایدار می شوند.. رژیم مبتنی بر گوشت قرمز اسیدی می شود و بهترین آنست که ماهی خورده شود و بجای مصرف گوشت گاو و خوک مقدار کمی  گوشت جوجه مرجح است. گوشت قرمزهمچنین محتوی آنتی بیوتیک های دامی ، هرمون های رشد و انگل است که تماما بخصوص برای اشخاص مبتلا به سرطان آسیب رسان است .
 
 ===============
   رژیم با 80% سبزیجات تازه و آب میوه و بنشن ، دانه های نباتی ، آجیل ها و مقداری میوه بدن را در محیط  قلیایی قرار می دهد. ازغذاهای پخته شده شامل بنشن ،حدود    20% می تواند به بدن برسد. آنزیم های زنده در آب سبزیجات تازه به آسانی جذب می شود و ظرف 15 دقیقه به سطوح سلولی می رسد تا سلولهای سالم را رشد کافی دهد و تقویت کند... برای بدست آوردن آنزیم های زنده بمنظور ساختن سلول های سالم کوشش کنید آب سبزیجات تازه ( بسیاری از سبزیجات از جمله جوانه لوبیا ) مصرف کنید و دو تا سه مرتبه  در روز مقداری سبزیجات خام بخورید.
 آنزیم ها در حرارت 104 درجه فارنهایت (یا 40 درجه سانتیگراد) ازبین می روند.
 
 =============  
 
  از خوردن قهوه ، چای وشکلات که دارای کافئین زیاد است پرهیز کنید. چای سبز جانشینی بهتر و دارای خواص ضد سرطان است. بهترین نوشیدنی آب است.برای جلوگیری از ورود توکسین های معروف(مواد سمی ) و فلزات سنگین در آبهای لوله کشی به بدن ، مصرف آب تصفیه شده یا فیلتر شده مناسب است. ا ز خوردن آبهای تقطیر شده پرهیز کنید.
 
 ==============
  هضم پروتئین گوشت قرمز سخت است و نیاز به مقدار زیادی آنزیم گوارشی دارد. گوشت هضم نشده که در روده ها باقی بماند فاسد می شود و مسمومیت ایجاد می کند.
 
===================
  دیواره های سلول سرطانی دارای پوشش پروتئین خشن است.  با  صرفنظر کردن از خوردن گوشت یا کمتر خوردن آن آنزیم بیشتری برای حمله به دیواره های پروتئینی سلول سرطان آزاد می شود و به بدن امکان می دهد سلول های سرطانی را از بین ببرد..
 
 ===================
  بعضی مکمل ها : IP6,
 Flor-ssence, Essiac, anti-oxidants, vitamins, minerals, EF A s
 etc...)) سیستم ایمنی را بهبود  می بخشند تا سلولهای مبارزه کننده و کشنده خود بدن را برای از بین بردن سلول سرطانی تقویت کنند. مکمل های دیگرنظیر ویتامین ای  (E) توان برنامه ریزی کشتن سلول یعنی روش معمولی خلاصی یافتن از سلول های آسیب دیده ، غیر ضروری و غیر لازم بدن را دارند

===================
  سرطان بیماری جسم و روح و روان است. داشتن روحیه مثبت و  پیکار جو به شخص مبارزه کننده با سرطان کمک می کند که به بقای خود ادامه دهد. خشم و عدم بخشش و تند خویی بدن را در برابر محیط پر تنش وترشرویی قرار می دهد. بیاموزید که روحیه ای توام با عشق و بخشندگی داشته باشید. بیاموزید که همواره حالت آرامش و دلی آرام داشته باشید و از زندگی لذت ببرید.
 
 .====================
 
سلول های سرطانی درمحیط حاوی اکسیژن توان ماندن ندارند. ورزش روزانه وتنفس عمیق باعث می شود که اکسیژن به لایه های سلولی برسد . اکسیژن درمانی روش دیگرِی برای از بین بردن سلول های سرطانی است.
 
================= 

  
.. این مقاله را باید برای هر کسی که درزندگیتان برای  شما اهمیت دارد ارسال کنید

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٤ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()

نقاشی های دیدنی از Bob Ross

 

باب نورمن راس را کمتر کسی است که نشناسد. او با شخصیت شکیبا و فروتن خود بعنوان آفریننده و اجراگر برنامه تلویزیونی"لذت نقاشی" که دوازده سال ادامه داشت معروف شد و مارک تجاری باب راس را برای کتابهای خود و وسایل هنری با موفقیت ایجاد کرد. وی زاده اورلاندو فلوریدا در امریکا بود. وی پس از ده سال کار در نیروی هوایی امریکا، به کار جنبی خود که نقاشی تجاری بود پرداخت و سبک عامه پسند موفقی را ارائه کرد که نقاشی رنگ خیس روی خیس بود. ناقدان سبک وی، به عدم توجه به جزییات، عدم توسعه و پیشرفت سبک و تخیلی بودن آن ایراد میگیرند.


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross


نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross

نقاشی های دیدنی اثر Bob Ross

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()



تصاویری زیبا از پشت بام های کشور انگلستان

 

 


 لطفا تا باز شدن کامل عکسها شکیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب کنید

تصاویری که مشاهده می کنید مربوط به پشت بام های زیبای خانه های کشور انگلستان می باشد که به صورت رویایی و کارتونی و کاملا فانتزی طراحی شده است و شکل زیبایی را به خانه ها داده است . امید است از دیدن این تصاویر زیبا و دیدنی نهایت لذت را ببرید.

 

پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا


پشت بام های زیبا

 


نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()


تصاویری از پولدار شدن با شانس

 

 


 لطفا تا باز شدن کامل عکسها شکیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب کنید


 

مردی در نیویورک هنگام بازنشستگی تصمیم گرفت پول خود را عاقلانه مصرف کند به همین خاطر یک خانه و چند هکتار زمین در پرتغال خرید. این منزل مسکونی و زمین های اطرافش به خاطر اینکه هیچ وارثی نداشت توسط اداره مالیات برای فروش گذاشته شده بود و به این فرد فروخته شد. از نکات جالب این خانه این بود که درب انبار این خانه جوش داده شده بود و هیچ کس تا آن موقع تمایلی به باز کردن اون و شاید هم اصلا صرف هزینه برای باز کردنش را نداشت. تا اینکه این فرد نیویورکی با صرف هزینه ای اندک درب انبار را بعد از سالها باز کرد! قبل از اون بنظر می رسید این انبارها خالی و متروکه باشه اما وقت جوش درب انبار شکسته شد فکر می کنید چی تو انبار بود ؟ انگار صاحب قبلی این خانه و انبار یک کلکسیون ماشین های قدیمی رو که از قبیل درشکه دوچرخه فیات، استون مارتین، فورد، مرسدس بنز، اپل، لوتوس، پورشه، متروپولیتن، آلفا رومئو بودند برای این مرد نیویورکی گذاشته بود. کلکسیونی که به ارزش 35 میلیون دلار می ارزید!

 


پولدار شدن با شانس


پولدار شدن با شانس

Fiat Cabriolet (1200 or 1500), Ford Cortina MKII, Mercedes Benz 180/190

Fiat Cabriolet (1200 or 1500), Ford Cortina MKII, Mercedes Benz 180/190

Aston Martin

Aston Martin

Opel GT, Lotus Elan FHC, Lotus Super Seven Series IV, Lotus Elan DHC

Opel GT, Lotus Elan FHC, Lotus Super Seven Series IV, Lotus Elan DHC

Porsche 356, Austin Healey Sprite MkII, Volvo PV 544, Ford Y

Porsche 356, Austin Healey Sprite MkII, Volvo PV 544, Ford Y

Giulietta Sprint, Giulia Sprint Speciale (SS), Nash Metropolitan

Giulietta Sprint, Giulia Sprint Speciale (SS), Nash Metropolitan

Alfa Giulietta, Lotus Europa, another Lotus Elan FHC, Matra Djet

Alfa Giulietta, Lotus Europa, another Lotus Elan FHC, Matra Djet

Lancia Flaminia Coup

Lancia Flaminia Coup

Abarth 1300 Scorpione

Abarth 1300 Scorpione

American (inspired) design

American (inspired) design

Interior of Alfa Romeo

Interior of Alfa Romeo

Lancia Flaminia Coup, Peugeot 504 cabriolet & 404 cabriolet

Lancia Flaminia Coup, Peugeot 504 cabriolet & 404 cabriolet

Mini, Alfa 1900 Super Sprint, Balilla

Mini, Alfa 1900 Super Sprint, Balilla

Fiat Topolino II, Triumph TR4, Peugeot 202

Fiat Topolino II, Triumph TR4, Peugeot 202

BMW V8, Formula racers, Chryslers, Mercedes, Austin A30

BMW V8, Formula racers, Chryslers, Mercedes, Austin A30

BMW V8, Formula racers, Chryslers, Mercedes, Austin A30


BMW V8, Formula racers, Chryslers, Mercedes, Austin A30

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٩ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()



نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد

 


 لطفا تا باز شدن کامل عکسها شکیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب کنید

 

 

نقاشی های زیبا و دیدنی که هم اکنون می توانید مشاهده کنید مربوط به یک هنرمند خلاق است که این نقاشی ها را با مداد و در فصل زمستان با موضوع مناظر برقی نقاشی کرده و هنری خود را نیز به نمایش گذاشته که امید است از این نقاشی ها لذت ببرید.

 


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد


نقاشی مناظر زیبای برفی با مداد

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢۳ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()

خواب و رویا

تو بیداری تو بیداری

و من بیدار در خوابم

توهشیاری تو بیداری

تو  سر سبزی

تو   دریایی

و من سر در گریبانم

نبین خوابم که بیدارم

درون  خواب  میبینم

تو  زیبایی

توشیدایی

درون قلب خونینم

تودراندیشهءراهی

تو   چون   ماهی

تو نورانی تو الوانی

و من بیدار در خوابم

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢۱ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()

 

شما هم حتما این ضرب المثل قدیمی را شنیده اید که هنر نزد ایرانیان است و بس. انصافا هم همینه و همیشه هنر ایرانی زبانزد خاص و عام بوده و هست. از جمله هنرهای بسیار پر طرفدار، هنر نقاشی است که در میان آن سبک و نقاشی های مینیاتوری جایگاه خاصی را دارند. تصاویر بسیار زیبای مینیاتوری تقدیم شما دوستان می شود نمونه ای بارز از هنر هنرمندان دیرینه ایران است که جای بسی تحسین دارد.

 

 







































نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٦ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()


C17A Globemaster III: $328 million

P-8A Poseidon: $290 million

VH-71 Kestrel: $241 million

E-2D Advanced Hawkeye: $232 million

F-35 Lightning II: $122 million

V-22 Osprey: $118 million


EA-18G Growler: $102 million

 


نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٧ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٦ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()

 

بالی جزیره خدایان، جزیره کوچکی از بزرگترین مجمع الجزایر جهان یعنی کشور اندونزی است. این جزیره دو اقیانوس آرام و هند را به هم پیوند داده است و در نتیجه این وصلت خود از آب و هوای بسیار متفاوتی برخوردارگردیده است و مثل بسیاری از جزایر دیگراندونزی ، دنیای مخصوص به خودش را دارد. دنیائی که این نام این جزیره را در فهرست برترین مقاصد توریستی جهان قرار داده است. این جزیره جمعیتی حدود سه میلیون نفر داشته که قریب به اتفاق ساکنان آن اهل اندونزی هستند اما در سالهای اخیر بدلیل رشد فراوان صنعت توریست بسیاری ازاسترالیا و اروپا هم به این جزیره مهاجرت نموده و در بالی کار و زندگی می کنند.

 

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/s62eo1zrhltx6b5e293.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images/t80jza3qmr8yhlwx453.jpg

 

این جزیره که مساحتی بالغ بر ۵۶۲۰ کیلومتر مربع را پوشش داده است، از لحاظ آتش فشانی فعال بوده و خاک آن برای کشاورزی بسیار حاصلخیز. اما سوگولی کوههای بالی کوه آگانگ که «مادر کوه »ها نامیده می شود آتشفشانی فعال بوده که ارتفاعی بیش از ۳۰۰۰ متر دارد. در شمال و جنوب کوه های مرکزی این جزیره زمین های بسیاری حاصلخیزی برای کشاورزی وجود دارد که از آن برای کاشت برنج استفاده می کنند.

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/deu6wzhtk2tjgxzidrun.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images/qg6che0i9lsk7sof54pp.jpg

 

قطعا بیراه نگفته ایم اگر بگوییم که جزیره بالی پر از خصائل منحصر به فردی است که آن را از تمام جزیره های دنیا متمایز می سازد. بالی زیبا ترین و مشهورترین جزیره اندونزی است که در جنوب خط استوا، بین جاوه در غرب و لومبوک در شرق قرار گرفته است. فواصل هوایی این جزیره تا جاکارتا حدود ۲ ساعت و تا تهران با محاسبه توقف بین پروازی در شهرهای دوحه و کوآلالامپور حدود ۱۵ ساعت می باشد. بزرگترین شهر و مرکز اداری این جزیره، شهر دنپازار است که حدود چهارصد هزار نفر جمعیت دارد.

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/vo4i58l54xyc4pj0y69z.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images/jwdhzkrpt4ezqnblikb.jpg

 

جزیره اندونزیایی بالی دارای گنجینه های بسیاری است: طبیعت زیبا، پوشش گیاهی متنوع ودنیای منحصر به فرد زیر آب، شالیزارها و آبشارها. اما گنجینه ویژه جزیره بالی سنت ها و رسوم این جزیره است. هر فصل از سال که باشد خورشید هر روز حوالی ۶ بامداد در جزیره بالی طلوع می کند. این جزیره کوچک و سرسبز اندونزی یکی از اماکن توریستی بسیار جذاب جهان و قاره آسیا است که در هر زمانی از سال تعداد بسیار زیادی توریست به آن سفر می کنند.

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/12y0feu4c4eekgitjcol.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images/o7z8fqmc8390a60n38z.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images/hluxt3gwh9egmv3t1vmm.jpg

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/sk0gp4cjtoh1kb37rvqf.jpg

اما پرواز به بالی که فقط اندکی یعنی حدود ۱۲ ساعت طولانیتر از بلند ترین مصافت هوائی کشورماست معمولاٌ از طریق کشور قطر و با هواپیمائی قطر ایر ویز که یکی از خطوط پنج ستاره جهان می باشد و یا امارات و پس از توقفی کوتاه در فرودگاه دوحه یا دبی شما را بسوی جزیره بالی رهنمون خواهد بود.زمان سفر بین تهران و دوحه حدوداً دوساعت یعنی برابر با مدت زمان سفر شما از منزل تا فرودگاه امام تخمین زده خواهد شد. از این نقطه تا ایستگاه بعدی که شهر کوالالامپور یعنی پایتخت کشور زیبای مالزی می باشد فقط هشت ساعت زمان لازم است .

http://www.iranvij.ir/upload/images/vgri2f807n8ao4tq1c3w.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images/kehwd12atrbnngueu6t0.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images/zxvdkxltdcpcggcq45i9.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images/lzto9uloqxbyehwwsh6n.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images/0b8mhv2fychnou0etci.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images/0h9ov0n60oytd9jt1mt.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images/lgqrqao69yjjzvktjlwd.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images/y1w1walwwa5k92wwvd.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images/5rzr7g4vi244pgz4stv6.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images/93ec058nbexcic8kwgub.jpg

http://www.iranvij.ir/upload/images/m2x3bw3m1crwiov3jj8.jpg

 

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/ggld20hd3khj61hvm89x.jpg

 

 


نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۱ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٦ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٤ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()

اگرگرم واگر سردیم باهم

اگر سبز واگر زردیم با هم

همین اول بیا عهدی ببندیم

اگر سود و ضرر کردیم با هم

چگونه بگذرم از تو؟چگونه

که ما همزاد یکدردیم باهم

من از این راه می ترسم نترسم؟

بیا!از نیمه برگردیم باهم

میان کینه ها از خود بپرسیم

که آیا ما جوان مردیم باهم

چنان با من شبیهی..نیست پیدا

 

دو تن ..انگار یک فردیم باهم

******

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٤ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()

عاشقم، در کوی جانان می روم جان در بغل

می برم بر دیدنش صد چشم حیران در بغل

سوختیم از حسرتش، چاک گریبان باز کن

چند خواهی داشتن آیینه پنهان در بغل

من حدیث عاشقی با کس نمی گویم ولی

چون توان پوشیدن این چاک گریبان در بغل؟

در بهای بوسه ای گر جان و سر خواهد ز من

می برم در پیش او هم این و هم آن در بغل

محتسب با می پرستان سخت گیری می کند

کاشکی امشب نبود این شیشه پنهان در بغل

حاجتی گر اوفتد پیش کریمی می برم

کو نهد هر مور را ملک سلیمان در بغل

شاید آن شیرین شمایل بوسه ای بخشد به من

می برم در پیش او سی جزو قرآن در بغل

"نظمی" این قول غزل با من نه امروزی بود

می روم در روز محشر نیز دیوان در بغل

****

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٤ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()

/

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/ja6xwd562nngmimnjz8u.jpg

 

 

عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام

 مـخـتار زمانی که تصمیم بر نابودى قاتلان

امام حسین(علیه السلام) گرفت، گفت:

 «دین ما به ما اجازه نمى‌دهد که بگذاریم

کسانى که حسین(علیه السلام) را

 کشته‌اند در این دنیا، با امنیت و آسایش

زندگى کـنـنـد، آنگـاه در حقیقت، من ناصر و

خونخواه آل محمد(صلی الله علیه و آله)

 نیستم، بلکه کذّاب خواهم بود.

براى دستیابى بر آن جانیان، از خدا کمک

 مى‌طلبم و خداى را سپاسگـزارم کـه مـرا

 شـمـشیرى بر سر آنان قرار داده و نیزه‌اى

 که بر آنان وارد خواهد شد و انتقام گیرنده

 آنان که حق اهل بیت پیامبر(صلی الله

 علیه و آله) را بگیرم و بر خداوند حق است

 که آنان را که دستشان به خـون اهـل

 بـیـت پیامبر آغشته شده به قتل برساند و

آنان که حق خاندان پیامبر را نادیده

 گـرفته‌اند خوار و ذلیل کند. پس آنان را به

 من معرفى کنید تا تعقیبشان کنم و ریشه

 آنان را برکنم.

مختار همه همت خود را بر

اى این هدف مقدّس، کـه هـدف اصـلى

 قـیـام او بـود، بـه کـار برد.(1) موسى بن

 عامر مى‌گوید: «مختار فرمان داد که قاتلان

 امام حسین(علیه السلام) را تعقیب کنید و

 مى‌گفت: بـه خدا قسم، آب و خوراک بر

 من ناگوار است تا این که زمین را از لوث

 وجود آن ناپاکان پاک سـازم.»(2)

 بـنـابراین، عده‌اى به صورت گروهى و

 عده‌اى نیز فرد فرد به دست انتقام و

 عدالت سپرده شدند و به جزاى اعمال

 ننگین خود رسیدند.

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/1vdnl7wj8b7s9m0c7c.jpg

 

نحوه کشته شدن یزید

یزید روزی با اصحابش به قصد شکار به

 صحرا رفت. به اندازه دو یا سه روز از شهر

 شام دور شد، ناگاه آهویی ظاهر شد یزید

 به اصحابش گفت: خودم به تنهایی در صید

 این آهو اقدام می‌کنم کسی با من نیاید.

 آهو او را از این وادی به وادی دیگر می‌برد.

 نوکرانش هر چه در پی او گشتند اثری

 نیافتند.

 

یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد کرد

 که از چاه آب می‌کشید. مقداری آب به یزید

 داد ولی بر او تعظیم و سلامی نکرد.

 

یزید گفت: اگر بدانی که من کیستم بیشتر

 من را احترام می‌کنی! آن اعرابی گفت ای

 برادر تو کیستی؟ گفت: من امیرالمومنین

 یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت:

 سوگند به خدا، تو قاتل حسین بن علی

(علیهماالسلام) هستی ای دشمن خدا و

 رسول خدا.

 

اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را

 گرفت که بر سر یزید بزند، اما شمشیر به

 سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه

 فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد.

 اسب سرعت می‌گرفت و یزید را بر زمین

 می‌کشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او

 قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او

 آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب

 او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب

 آویزان بود.(3)

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/qiz24ukfiy8708se1dmb.jpg

 

الف ـ اعدام‌هاى دسته جمعى

مختار تمام کسانى را کـه در روز عاشورا، با

 اسب بر بدن مقدس امام حسین(علیه

 السلام) و شهدا تاخته بودند و تـعـدادشان

 ده نفر بود، را دستگیر کردند، دست و

 پایشان را بستند، از پشت بر زمین

 خواباندند و به زمین میخ کردند و اسب‌ها

را با نعل تازه، بر بدن‌هاى آنان تاختند تا پیکر

 آنان در هم شکـسته شد و به هلاکت

 رسیدند.(4) سپس بدن‌هاى آنان را به

 آتش سوزاندند. ایـنـان عـبـارت بـودنـد از

: اسـحـاق بـن حـوبـه، اخـنـس بـن مـرثـد،

 حـکـیـم بـن طفیل، عمرو بن صبیح، رجاء

 بن منقذ عبدى، سالم بن خیثمه، واحظبن

 ناعم، صالح بن وهب، هانى بن ثبیت و

 اسید بن مالک .

 

ابو عمرو گوید: مـا بعدها در مورد سابقه

 این ده نفر بررسى کردیم. به این نتیجه

 رسیدیم که همه آنان زنازاده و فرزندان

 نامشروع بودند.(5)

 

دویـسـت و چهل و هشت نفر از عاملان

 اساسی واقعه کربلا که در شورش کوفه

 دستگیر شده‌ بودند، همه یکى پس از

 دیگرى گردن زده شدند. آنان در میان پانصد

 نفرى بودند که در شورش کوفه بر ضدّ

 مختار دستگیر شدند.

 

شمر بن ذى الجوشن در روز عاشورا

 شترى را که مخصوص سوار شدن امام

 حسین(علیه السلام) بود، را به عنوان

 غنیمت گرفـت و به کوفه آورد و بـه

شکرانه قتل فرزند پیامبر(صلی الله علیه و

 آله) آن شتر را نحر کرد و گوشتش را بین

 دشمنان اهل بیت در کوفه تقسیم نمود.

 مختار دستور داد تمام خانه‌هایى را که آن

 گوشت وارد آن شده بـود و افرادى را که

 دانسته از آن گوشت خورده‌اند، شناسایى

 کنند. همه آن خانه‌ها را ویران کرد و

کسانى را که از آن گوشت خورده بودند

 اعدام نمود.(6) 

 
ب ـ اعدام سران کوفه

 

سران کوفه که در قیام خونخواهى عاشورا

 کشته شدند عبارت بودند از:

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/6kdyic7xj1xgahafih8v.jpg

 

1ـ عـمـر بـن سـعد:

 او فرمانده کل نیروهاى یزید در کربلا و از

 جمله کسانى بود که نامش در سـیـاهـه

 قـصـاص شـونـدگـان قـرار داشت. او پیش

 از دستگیرى به سراغ مختار آمد و خود را

 معرفى کرد و با شروطى، امان‌نامه گرفت.

 اما پس از کشتار قاتلان امام حسین(علیه

 السلام) در کوفه، نامه‌اى از محمد حنفیه

 به مختار رسید مبنى بر این که جزای عمر

 بن سعد را بدهد. مختار دید بـعـضـى از

 شـروط امـان‌نامه توسط عمرسعد نقض

 شده است. به همین بهانه، او را احضار

 کرد. او ابتدا قصد فرار داشت اما برایش

 میسر نشد. همین بهانه مختار را در کشتن

 او مصمّم ساخت .

 

او در مـقـابـل ابـو عـمـرو، رئیس شهربانى

 مختار مقاومت کرد تا امان بگیرد اما او را

 امان نداد. آنقدر بر پیکر او شمشیر زدند تا

 کشته شد و سر بریده‌اش را نزد مختار

 آوردند.

 

مختار از حفض فرزند عمر سعد پرسید: آیا

 او را مى‌شناسى؟

 

حفض گفت: در زندگى پس از او خیرى

 نیست .

 

مختار گفت: پس از او زندگى نخواهى کرد.

 سپس دستور داد او را نیز گردن بزنند، پس

 از آن که پـسر عـمـر سعد هم کشتـه شد

 اظهار داشت: یکى در مـقـابل خـون

 حسین(علیه السلام) و دیگرى در قبال

 على اکبر حسین ولى یکسان نیستند، به

 خدا قـسم اگـر سه چهارم قریش را بکشم

 تلافى یک بند انگشت حسین(علیه

 السلام) نشده است.(7) مختار سر بریده

 عمرسعد را به حجاز، نزد محمد حنفیه

 فرستاد. وقتى چشم فرزند امیرمؤمنان به

 سر بریده ابن سعد افتاد، فرمود:

 

«اَللّهـُمَّ لا تَنْسِ هذَا الْیَوْمَ لِلْمُخْتارِ وَاجْزِهِ

 عَنْ اهل بیت نَبِیِّکَ محمّدٍ(صلی الله علیه و

 آله) خَیْرَ الجَزاءِ. فَوَاللهِ ما عَلَى الُْمخْتارِ بَعْدَ

 هذا مِنْ عُتْبٍ» (8)؛

خدایا این روز مختار را داشته باش و او را از

 جانب خاندان پیامبرت

محمد(صلی الله

 علیه و آله)، بهترین پاداش را عنایت فرما.

 به خدا سوگند، پس از این عتابى بر مختار

 نیست .

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/izapyahjufyvcc8751i.jpg

 

2ـ شـمـر بـن ذى الجـوشن؛

 این فرد جنایتکار شماره یک کربلا، توانست

 از چنگ مختار بگریزد اما مختار دسـتـور داد

کـه او را هـر کجا رفته اسـت پـیـدا کـنـنـد و

 بـه سـزاى اعمال ننگینش برسانند. شمر

 در ماجراى شورش کوفه بر ضدّ مختار از

 عاملان اصلى بود.

 

مـسـلم ضـبـائى، که هم قبیله شمر بود،

مى‌گوید: «ما فرار کردیم و خود را به محلى

 در مسیر کـوفـه و بصره به نام ساتیدما

 رساندیم و در نزدیکى آن محل، دهکده

کوچکى به نام کلتانیّه در حوالى سواحل

 فرات قرار داشت. ما در کنار تپّه‌اى مخفى

 شدیم که توسط یک روستایی جای ما لو

 رفت. شب هنگام بود که ماموران مختار ما

 را محاصره کردند. شمر را دیدم که جامه‌اى

 خوش‌بافت به تن داشت و بدنش پیس

(بیماری برص) بود. ما حتى فرصت

 سوارشدن بر اسب را نیافتیم. درگیرى

 شدیدى رخ داد. ساعتى بعد صداى الله

 اکبر شنیدم و کسى فریاد زد خداوند،

 خبیثى را کشت.(9) 

شیـخ طوسى(ره) مى‌نویسد: «شمر را

 دستگیر کردند و نزد مختار آوردند. مختار

 دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را

 در دیگ روغن جوشیده افکندند و یکى از

 یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد

 مى‌کرد.»(10)   

 

عبدالرحمن بن عبد مى‌گوید: من شمر را به

 هلاکت رساندم. مختار تا نگاهش به سر

 بریده شمر افتاد، سجده شکر به جاى آورد

 و دستـور داد آن سـر را بـالاى نـیـزه کـنـنـد

 و مقابل مسجد جامع شهر در معرض دید

 مردم قرار دهند تا موجب عبرت همگان

 باشد.(11) 

 

3ـ بـجـدل بن سلیم:

 

وی در روز عاشورا، براى غارت انگشتر امام

 حسین(علیه السلام)، انگشتان حـضـرت را

 قـطـع کـرد. مـخـتـار دسـتـور داد

 انـگـشـتان آن خبیث را قطع کردند، سپس

 دو پایش را بریدند و آنقدر در خون غلتید تا

 به هلاکت رسید.(12)

 

4 ـ خـولى بـن یـزیـد اصـبـحـى:

وی از چـهـره‌هـاى کـثـیـف حـادثـه عـاشـورا

 بـود. او مـامـور حـمـل سـر بـریـده امـام

 حـسـیـن(علیه السلام) و قـاتـل عـثـمـان

 بـن عـلى، بـرادر امـام حـسین(علیه

 السلام)، بوده است.(13)

   

عصر روز عاشورا عمر سعد سر امام را به

 خولى سپرد تا نزد عبیدالله ببرد، چون

 خـولى وارد شهر شد و جلو قصر آمد در

 قصر بسته شده بود، لذا به خانه خود رفت

 و سر را زیر طشت نهاد. زنش پرسید چه

 خبر آوردى؟ خولى گفت: ثروت روزگار را

 برایت آورده‌ام، این سر حسین بن على

 است که در خانه ما است. زن گفت: واى

 بر تو، مردم با طلا و نقره از سفر مى‌آیند و

 تو سر پسر پیغمبر را به خانه مى‌آورى؟ به

 خدا قسم من دیگر با تو زندگی نخواهم

 کرد. زن هنگام خارج شدن از خانه،

 مـشاهده کرد که نور از زیر طشت تـا

 آسمـان مـتـصل است. مى‌گوید به خدا

 قسم مرغان سفیدى را دیدم که اطراف

 طشت در پروازند. وقتی صبح شد خولى

 سر امام را نزد ابن زیاد برد.(14) 

   

مـخـتـار، ابو عـمره رئیس گارد خود را با

 جمعیتى مامور کرد تا خولى را دستگیر

 کنند. ایشان خـانه خـولى را مـحاصره

کردند، ابوعمره وارد خانه شد و خانه را

 بازرسى کردند. از زنش سراغ خولی را

 گرفتند. او گـفـت نمـى‌دانم ولی با دست و

 سر به طرف مستراح اشاره نمود، وارد

 مستراح شدند و او را بیرون کشیدند در

 حالی که زنبیلى به جاى کلاه بر سر نهاده

 بود، ابوعمره به سراغ مختار فـرستـاد و

 درباره وى کسب تکلیفى نمود، مختار خود

 آمد و دستور داد جلو خانه‌اش او را بکشند

 و سپـس جسدش را آتـش زدند، مـخـتـار

 ایستـاد تـا تـمـام جسد به خـاکستـر تبدیل

 شد.(15)

 

 

5ـ سنان بن انس:

 وی از چهره‌هاى جنایتکار کربلا و کسى است

 که به خیمه‌هاى امام حسین (علیه‌السلام)

 یـورش بـرد و در آخـرین لحظات عمر امام،

 نـیـزه‌اش را به سینه حضرت فرو برد.

در بـعـضـى مـقـاتـل نـیـز نـقـل شـده

کـه او سـر مـقـدس امـام حـسـیـن

(علیه السلام) را از بـدن جـدا کـرده اسـت.

(16) پـس از دستگیرى او، به

 دستور مختار، دست و پایش را بریدند

 و هنوز جان داشـت کـه او را در دیـگ روغـن

 جـوشـان افـکـنـدنـد و اینگونه به نتیجه

 اعمال زشت خود رسید.(17)     

  

6- حکیم بن طفیل

 قاتل حضرت اباالفضل علیه السلام

حکیم بن طفیل از سران حادثه عاشورا بود،

 که امام حسین(علیه السلام)

 را تیرباران نمود و حضرت اباالفـضل

(علیه‌السلام) را شهید کرد و لباس

 و اسلحه او را غـارت نمـود. عـبدالله

 بن کامـل به دستور مختار، او را دستگیر کرد.

عدى بن حاتم، که هم قبیله او بود،

 از او شـفـاعـت کرد، اما مؤثر واقع نشد

 و به دستور ابن کامل، که از فرماندهان

مختار بود، او را تیرباران کردند.

 

حکیم را که شانه‌هایش بسته بود

 در کنارى نگه داشتند و به او گفتند:

تو بودى که لباس‌هاى عـباس

بن على(علیهماالسلام) را غارت کردى؟

 اکنون لباس‌هاى تو را در زنده بودنت

 بیرون مى‌آوریم. پس او را برهنه کردند

 و آنگاه گفتند: تو بودى که تیر به طرف

 حسین(علیه السلام) پـرتـاب نمودى

و مى‌گویى که تیر من به جامه امام رسید

 و او را آزار نرسانید؟ به خدا قسم تو را تیرباران

 مى‌کنیم چنان که امام را هدف تیر قرار دادى.

 پس از سه طرف تیرها به سویش پرتاب گردید

 و او را بر زمین افکند، آنقدر تیر بر بدنش زدند

 که مانند خارپشت گردید.(18)   

 

7- عبیدالله بن زیاد:

پـس از آن که مـخـتـار از طرف شورشیان

 کوفه آسوده خاطر شد و آنان را سر جاى

 خود نشانید ابراهیم پسر مالک اشتر

 را مامور جنگ با ابن زیاد نمود.

در حین جنگ ابراهیم شخصاً ابـن زیـاد

را از نـظر دور نمى‌داشت و صف‌ها را مى‌شکافت

 تا خود را به او برساند. ابن زیاد غرق در سلاح،

 با نیزه‌اش به هر طرف حمله مى‌کرد.

ناگهان ابراهیم، خـود را در مقابل ابن زیاد

دید و چون عقابى شکارى به او حمله

 برد و شمشیر خود را آنچنان محکم

 بر کمر او فرود آورد که تاریخ مى‌نویسد:

ابن زیاد جلوى دست و پاى اسبش،

 غلتید و همانند گاوى که سرش

 را بریده باشند، صدا مى‌کرد.(19)

 بدن او به دو نیم شـد؛ قـسـمـت

 بـالاى بـدن او بـه یـک طـرف و قسمت

 پایین بدنش به طرف دیگر پرتاب

 شد و ابراهیم فریاد زد:

 «ابن زیاد را کشتم.»(20) نکته

 قابل توجه اینجاست که این واقعه

 در روز عاشوراى سال 67 ه‍ . ق

 واقع شد و او در آن هنگام

سى و نه ساله بود.(21) 

 

ابراهیم دستـور داد سر ابن 

زیاد را از بـدنـش جـدا کـرده و جـسـدش

 را بـه آتـش کشیدند.(22) سپس گفت:

 «خدا را شکر مى‌کنم که ابن زیاد

به دست من کشته شد.»

 

سر ابن زیاد را براى مختار آوردند

و مختار برخاست و پایش را روى

 سر او نهاد و سپس دستور داد

 کفش او را آب بکشند و طاهر کنند،

آن را بر دروازه شهر کوفه نصب

نمود و سپس دستور داد آن سـر

 را بـا تعدادى از سرهاى بریده

سران شام بـه مدینه نزد امام

 سجاد(علیه السلام) و محمد

 حنفیه بفرستند.(23) 

هنگامى که سر ابن زیاد را نزد امام

سجاد(علیه السلام) آوردند، امام با

جمعى بر سفره غذا نشسته بودند.

وقـتـى چـشـم امـام بـه سـر بـریـده

قـاتل پدرش و شهداى کربلا افتاد،

 دست‌ها را به دعا برداشتند و فرمودند:

 

«اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی اَدْرَکَ لی ثاری مِن

 عَدُوّی وَ جَزَا اللهُ الُْمختارَ خَیْراً؛ خـدا را

شـکـر کـه انـتـقـام خـون مـرا از دشمنم

گرفت و خداوند به مختار جزاى خیر دهد.(24) 

 

آنگاه امام با شادمانى، رو به

حاضران کردند و فرمودند:

«وقـتـى مـرا نـزد ابـن زیاد بردند،

 او سر سفره غذا بود. من در آن

 هنگام از خدا خواستم که زنده

بمانم و سر ابن زیاد را ببینم.»

(25)

  

داستان سر ابن زیاد

ابراهیم سر ابن زیاد را به کوفه نزد

 مختار فرستاد، سر ابن زیاد را در

 گوشه قصر نهادند. مارى باریک

پیدا شد و میان سرها گردش مى‌کرد

 تا به سر عبیدالله رسید وارد دهان

 او شد و از بینی‌اش خارج گردید،

 و از بینى وارد مى‌شد و از دهنش

خارج مى‌گردید، و مکرر این

 عمل را انجام مى‌داد.

 

8ـ حـرمـله:

شیخ طوسى(ره) در امالى مى‌نـویـسـد:

 منهال بن عمرو از شیعیان و یاران

امام سجاد (علیه السلام) مى‌گوید:

پس از زیارت خانه کعبه، به مدینه

 رفتم و خدمت امام سجاد(علیه‌السلام)

شرفیاب شدم. امام از من پرسید: اى

 منهال، از حرمله چه خبر؟ گفتم:

هنگامى که از کوفه خارج شدم،

 زنده بود. امام هر دو دستش

 را به دعا بلند کرد و چنین فرمود:

 

«اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ الْحَدیدِ. اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ

حَرَّ الْحَدیدِ. اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ النَّارِ؛

خدایا، سوزش شمشیر

را بـه او بـچـشان. خدایا، سوزش

 شمشیر را به او بچشان. خدایا،

 سوزش آتش را به او بچشان.»

 

از نفرین امام سجاد(علیه السلام)،

 که مظهر عفو و گذشت از خطاکاران بود،

 معلوم مى‌شود که حرمله

چقدر دل اهل بیت پیامبر(علیهم السلام)

را به درد آورده است.

 

ابو مخنف از امام باقر(علیه السلام)

نقل مى‌کند: هنگامى که على اصغر

 در آغوش پدر هدف تیر حرمله واقع شد،

 امام حسین(علیه السلام)

 آنان را نفرین کرد و فرمود:

 

«وَانْتَقِمْ لَنا مِنْ هؤُلاءِ الظَّالِمینَ؛

خدایا، انتقام ما را از این ستمگران بستان.»(27)

 

منهال گفت: پس از زیارت مدینه،

 عازم کوفه شدم. وقتى به کوفه

رسیدم، مختار به قلع و قـمـع عـاملان

حادثه کربلا مشغول بود. من با مختار

 رفاقت قدیمى داشتم. به قصد دیدار

 مختار از خانه خارج شدم. وقتى چشم

مختار به من افتاد، گفت: هان منهال،

کجا بودى تا حالا به دیدن ما نیامدى

 و در قیام با ما همراه نبودى؟ گفتم:

 امیر، من به سفر حج رفته بودم .

 

با هم مشغول صحبت شدیم تا به

محله کناسه رسیدیم. خبر دادند که

حرمله در این محله مخفى شده است.

 مـامـوران به سرعت، به جست و جو

 پرداختند و زمانی نگذشت که فردى

 را کشان کشان به نزد مختار آوردند. آرى،

 او حرمله بود. تا چشم مختار به او افتاد،

 با لحن تندى فریاد زد: خدا را شکر که

به چنگم افتادى! و بى درنگ،

 فریاد زد: جلاّد، جلاّد .

 

جـلاّدان جلو آمدند. مختار دستور داد:

اول دو دست او را قطع کنید.

 (همان دو دستى که با یکى کمان

را مى‌گرفت و با دیگرى تیر را رها

مى‌کرد؛ یک بار گلوى على اصغر

را نشانه گرفت، یک بار چشم اباالفضل

(علیه السلام) را نشانه رفت و یک

 بار هم قلب حسین(علیه السلام)

را شکافت.) سپس فریاد زد:

 دو پایش را هم قطع کنید!

 

ماموران اجرا کردند. آنگاه صدا زد: آتش، آتش .

 

فوراً چوب‌هاى خشک و نازکى را

روى بدن نیمه جان او ریختند

 و آن را به آتش کشیدند.

 

منهال مى‌گوید: از تعجّب

بلند گفتم: سبحان الله !

مختار گفت: علت این جمله‌اى

را که گفتى چه بود؟!

گفتم: گوش کن تا برایت بگویم و

ماجراى نفرین امام سجاد(علیه السلام)

 را برایش تعریف کردم.

مختار با تعجب پرسید: خودت

از امام این نفرین را شنیدى؟!

 

گفتم: بله. مختار از اسبش پیاده شد

 و دو رکعت نماز خواند و سجده‌اش

 را طولانى کرد، سپس برخاسـت

 و سوار شد و تا آن وقـت جسد

حرمله به زغال تبدیل شده بود.(28)

 

یکى از کسانى که مانع آب
 
خوردن امام حسین(علیه السلام) گردید،
 
به مرض استسقا مبتلا گردید و هر
چـه آب مـى‌نـوشـیـد بـاز هـم مـى‌گـفـت:
 تـشنه‌ام، و این به سبب دعاى امام
 
حسین (علیه‌السلام) بود که دوبار فرمود:
 
خدایا او را تشنه گردان . یکى از کسانى
 که هنگام مرگ او را دیده است مى‌گوید
 در مقابلش یخ گذاشته بودند و او را
 
بـاد مـى‌زدنـد و پشت سرش آتشدان
 قرار داشت، با وجود این از گرماى
 شکم و سرماى پشت مى‌نـالیـد
 و مى‌گفت: آبم بدهید که از تشنگى
 مُردم. وقتى کاسه بزرگى را که
 اگر پنج نفر مـى‌نـوشـید سیراب مى‌شدند؛
 مى‌آوردند، همه را سر مى‌کشید
 و باز هم مى‌گفت: آبم بدهید که تشنگى
 مرا کشت، و سرانجام شکم او مانند
 شکم شتر پاره شد.

9ـ زیـد بـن رقـاد:

 او از تـک تـیراندازان لشکر عمر سعد بود

 که در روز عاشورا، تیرى به طـرف عبدالله،

 فرزند امام حسن(علیه السلام) افکند.

 آن تیر، دست عبدالله را به پیشانیش

 دوخت. تیرى دیگر نـیـز بـه قلب

 او افکند و او را بـه شهادت رساند.

 زید پس از کمى مقاومت، به وسیله

افراد عبدالله شاکرى یکى از فرماندهان

 لشکر مختار، تیرباران شد و سپس

 او را در آتش سوزاندند.(29)

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/l4szydqqp1rzpao7jpto.jpg

 

10- عـمرو بن حجّاج زیدى:

 وی از سران کوفه و از کسانى بود

که نامه دعوت براى امام حسین

 (علیه‌السلام) فرستاد. وى

 با پانصد نفر، مامور بستن آب

بـر روى امـام و اهل بیت(علیهم السلام)

 بود. او پس از شکست شورشیان

 کوفه از ترس به سوى شراف

 و واقصه فرار کرد و دیگر اثرى از

 او مشاهده نشد.(30)   

11ـ عبدالله دبّاس:

 وی قاتل محمد، فرزند عمار یاسر، بود.

 او دستگیر و سپس کشته شد،

 اما پیش از آن، سه نفر از حامیان

 عمرسعد را بـه مختار معرفى کـرد:

عبدالله بن اسید؛ مالک نُمیر؛ حمل بن مالک .

 

12- منقذ بن مره عبدى:

مختار، عبدالله بن کامـل را به سراغ

مـنقـذ بن مـره عـبدى، قـاتل

حضرت عـلى اکبر(علیه السلام)

 فرستاد، خانه‌اش را محاصره کردند.

 او که مردى شجاع و دلیر بود

مسلح و سوار بر اسب از خانه بیرون آمد،

 با نیزه به یکى از سربازان مختار

حمله کرد و او را از اسب انداخت

 ولى آسیبى به وى نرسید، ابن

 کامـل با شمشیر بر او حمله کرد

 و چند ضربه شمشیر بر او وارد

 ساخت ولى چـون زره‌اش قـوى بود

 در او اثـر نکرد جز آن که بعدها آن

 دست شل شد. بالاخره نهیب

سختى بر اسب زد که از چنگ

 سربازان فرار کرده و در بصره به

مصعب بن عمیر پیوست.(31)  

 

13- زید بن رقاده قاتل عبدالله

فرزند مسلم بن عقیل:

 از تـواریخ بر مـى‌آید که فـرزندانى

 از مـسلم بن عقیل در کربلا بودند

غیر از دو طفلان معروف که در زندان

ابن زیاد بوده‌اند، و ایشان در کربلا

جنگیده‌اند از جمله عبدالله است که

 زید بن رقاده ملعون با دو تیر او را

شهید کرد. تـیر اول به سویش

پـرتـاب نمـود و عـبدالله دست

خـود را حمـایل قرار داد که

تیر دست را به صورتش دوخت

و هنگامی که این تیر به او اصابت

 کرد چنین گفت: بار خدایا اینان ما

را کم شمردند و خوار ساختند

خداوندا اینها را بکش چنانکه

ما را کشتند، و آنان را خوار کن

 چنانکه ما را خوار کردند؟

 

همین ملعون تیر دیگرى بر او زد

که او را شهید کرد، سپس به بالین

جوان آمد و با حرکت دادن، تیر را از

 پیشانى او بیرون کشید ولى

پیکان تیر که از آهن بود در پیشانیش

 باقى ماند و نتوانست آن را بیرون بکشد.

 

مختار، عبدالله کامل را براى دستگیریش

مامور ساخت، خانه‌اش را محاصره کردند،

 زید با شمشیر کشیده بیرون آمـد،

و چون مرد شجاعى بود ابن کامل

دستور داد هیچ کس با نیزه و شمشیر

 کشیده به او نزدیک نشود بلکه او را

تیرباران و سنگباران کنید، به این

وسیله او را کشتند، چون احساس

 کردند هنوز رمقى در بدن دارد؛ فرمان داد

 تا آتش آورند و او را که هنوز

زنده بود آتش زدند.(32)   

 

ج ـ اعدام سایر جنایتکاران

1- مختـار، ابو نمران مالک بن عمرو نهدى،

 از فرماندهان انقلاب را با گروهى،

 مامور دستگیرى عبدالله بن اسید

 جُهمنی، مالک بن نسیر و حمل

 بن مالک نمود ابو نمران آنها را

دستگیر کرد و نزد مختار آورد.

 

مختار بـه شدت به آنان پرخاش

 کرد و گفت، «اى دشمنان

 خدا و اى دشمنان کتاب خدا،

 و اى دشمنان رسول خدا و اى

دشمنان خاندان پیامبر خدا، حسین

 چه شد؟! حسین را بـه من تحویل

دهید، اى نامردان! کسى را کشتید

 که شما را به اقامه نماز امر مى‌کرد!»

 

آنان گفتند: اى امیر، مجبور بودیم.

 منّت بگذار و ما را نکش!

مختار فریاد زد، «منّت بر شما بگذارم؟!

 آیا شما بر حسین، فرزند دختر پیامبرتان،

منّت گذاشتید و او را رها کردید

 و به او آب دادید؟!»

سپس به مالک بن نسیر گفت:

تو همان کسى نیستى که کلاه

امام را به غارت برد؟ عبدالله

بن کامل گفت: آرى همین او است .

فرمان داد: دست و پایش را قطع کنید

 و بگذارید آنقدر دست و پا بزند تا بمیرد،

 دست و پـایش را بریدند، و در خونش

 غلطید تا جان داد، سپس

 دو نفر دیگر را گردن زدند.

 

مـالک بن نسیر به اندازه‌اى پست

بود که وقتی امام آخرین لحظات

حیات را مى‌گذرانید هر کس نزدیک

 حضرت مى‌آمد تا او را شهید کند

 دلش راضى نمى‌شد و برمى‌گشت،

تا این که مالک آمد و شمشیر بر سر امام وارد

 ساخت که کلاه را شکافت و سر حضرت

 را زخمى کرد و خـون جارى گـردید. امـام کلاه

 را از سر برداشت و انداخت و فرمود:

 «لا اکلت بها و لا شربت حشرک الله مع الظّالمین؛

 با این دست نخورى و نیاشامى

 و خداوند تو را با ستمکاران

 محشور فرماید.»(33)

 

چون کلاه امـام از خز بود،

 مالک آن را برداشت و به کوفه برد

و چون خواست آن را بشوید همسرش گفت:

واى بر تو لباس پسر پیغمبر را غارت کرده

 و به خانه من آوردى آن را از خـانه بیرون ببر؟

 در اثـر نفرین امام، این مرد تا

آخر عمر فقیر و بدبخت بود.(34)   

 

2. ابـو سعید صیقل نقل مى‌کند:

 «مختار از مخفیگاه چهار تن از

عاملان حادثه عاشورا که

پیراهن امام حسین(علیه السلام)

 را غارت کرده بودند؛ مطلع شد.

 یکى از فرماندهان انقـلاب به نام عبدالله

 بـن کامل و همراهان، آنان را دستگیر کردند

 و نزد مختار آوردند. وقـتـى

 مـخـتار چشمش ‍ به آن جنایتکاران افتاد،

فریاد زد: «اى قاتلان سرور جوانان بهشت!

دیدید خداوند چگونه شما را به دست

 انتقام سپرد؟

دیـدیـد آن پـیـراهـن براى شما

چه سرنوشتى را رقم زد؟ سپس

 دستور داد گردن آنان را زدند.»(35)

3. عبداللّه بن صخلب و برادرش،

عبدالرحمن، و فردى دیگر به نام عبدالله

 بن وهب از جمله دستگیر شدگان بودند

 که در بازار اعدام شدند.(36)

 

4. یاران مختار عثمان بن خالد

و ابى اسماء بشر بـن شـوط،

که از قاتلان عبدالرحمن بن عقیل

 بودند را دستگیر و در کنار چاه جعد

گردن زد و چون خبرشان را به مـخـتـار

 رساندند، مـخـتـار دستـور داد برگـردید

 و بدنشان را آتـش بزنید

 تـا خـاکستر شوند.(37)    

 

یکى از کسانى که مانع آب خوردن

 امام حسین(علیه السلام) گردید،

 به مرض استسقا مبتلا گردید

و هر چـه آب مـى‌نـوشـیـد

 بـاز هـم مـى‌گـفـت: تـشنه‌ام،

 و این به سبب دعاى امام حسین

(علیه‌السلام) بود که دوبار فرمود:

 خدایا او را تشنه گردان . یکى از کسانى

که هنگام مرگ او را دیده است مى‌گوید:

 در مقابلش یخ گذاشته بودند

 و او را بـاد مـى‌زدنـد و پشت سرش

 آتشدان قرار داشت، با وجود این

 از گرماى شکم و سرماى پشت مى‌نـالیـد

 و مى‌گفت: آبم بدهید که از تشنگى

 مُردم. وقتى کاسه بزرگى را که اگر

 پنج نفر مـى‌نـوشـید سیراب مى‌شدند؛

 مى‌آوردند، همه را سر مى‌کشید

و باز هم مى‌گفت: آبم بدهید که

 تشنگى مرا کشت، و سرانجام

 شکم او مانند شکم شتر پاره شد.

(38) مختار، نامه‌اى مفصل

 براى محمد حنفیّه نوشت و به

 او اطمینان داد که همه قاتلان

امام حسین (علیه‌السلام) را به

سزاى اعمالشان خواهد رساند.(39) 

 

جمعى از عاملان حادثه کربلا از

 جمله محمّد بن اشعث

موفق شدند از دست مختار بگریزند

 و در بصره، نزد مـصـعـب

 بـن زبـیـر پـناه بگیرند. اما سپس

 در جنگ مصعب بر ضد مختار، وارد

 نبرد گردیدند که جمعى از آنان

 کشته شدند.(40) 

 

بردگان و موالى و مستـضـعفان،

که در قیام مختار جان تازه‌اى گرفته

بودند و پشتوانه اصـلى قـیـام بـودنـد

، بـر اشـراف کـوفه چیره شدند و بعضى

 از آنان اربابانشان را، که در فاجعه کربلا د

ست داشتند، به قتل رساندند

و یا به مختار معرّفى کردند.(41)   

 

و اینگونه شد که قاتلان امام حسین

(علیه اسلام) و فرزندان و یاران ایشان

 و مسببان واقعه دلخراش کربلا به

 سزای اعمال خود رسیدند.

 

اللهمَ العَنْ اولَ ظالمٍ ظلمَ حَقَ محمدِ و آل محمد

 و آخرَ تابعٍ لهُ عَلی ذلک

اللهمَ العَنْ العِصابَةَ التی

 جاهدتِ الحسین و شایَعت و بایَعت

 و تابَعت عَلی قَتلهِ اللهمَ العَن جَمیعا.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج 45، ص 374.

2- بحارالانوار، ج 45، ص 374.

3- لهوف، سید بن طاووس .

4- بحار الانوار، ج 45، ص 374؛ لهوف،

 سیدبن طاووس، ص 183.

5- بحار الانوار، ج 45، ص 59،60؛

لهوف، ص 183.

6- بحارالانوار، ج 45، ص 377.

7- طبرى، ج 8، ص671/ بحارالانوار،

 ج 45، ص377/ کامل، ج 4، ص241.)

8- بحارالانوار، ج 45، ص 379. 

9- تاریخ طبرى، ج 6، ص 53.

10- تاریخ طبری، ج 6، ص 338.

11- تاریخ طبری، ج 6، ص 374.

12- تاریخ طبری، ج 6، ص 376.

13- تاریخ طبری، ج 6، صص67 و 337.

14- طبرى، ج 7، ص369.

15- طبرى، ج 8، ص671/

 کامل ابن اثیر، ج 4، ص240.

16- کامل ابن اثیر، ج 4، ص 78.

17- بحارالانوار، ج 45، ص 375.

18- طبرى، ج 8، ص657/

کامل ابن اثیر، ج 4، ص242.

19- انساب الاشراف، ج 6، ص 426 ـ

427/ تاریخ طبرى، ج 6، ص 90/

 بحارالانوار، ج 45، ص 383؛

 اخبارالطوال، ص 295.

20- انساب الاشراف، ج 6، ص 426 ـ

 427/ تاریخ طبرى، ج 6، ص 90/

 بحارالانوار، ج 45، ص 383؛

 اخبار الطوال، ص 295.

21- انساب الاشراف، ج 6، ص 426 ـ

427/ تاریخ طبرى، ج 6، ص 90/

بحارالانوار، ج 45، ص 383؛

 اخبار الطوال، ص 295.

22- انساب الاشراف، ج 6، ص 426.

23- شذرات الذهب، ابن عمار، ج 1، ص 74.

24- بحارالانوار، ج 45، ص 386.

25- بحارالانوار، ج 45، ص 386.

26-کامل ابن اثیر، ج 3، ص516.

27- تاریخ طبرى، ج 5، ص 448.

28- بحارالانوار، ج 45، ص 3 ـ 332/

محجّة البیضاء، مولا محسن فیض کاشانى

، ج 4، ص 241.

29- تاریخ طبرى، ج 6، ص 64 ـ 65/

کامل ابن اثیر، ج 4، ص 243.

30- تاریخ طبرى، ج 6، ص 52.

31- طبرى، ج 8، ص677/

کامل ابن اثیر، ج4، ص243.

32- طبرى، ج8، ص677 .

33- بحارالانوار، ج45، ص302/

 کامل، ج4، 239.

34- طبرى، ج7، ص359.

35- تاریخ طبرى، ج 6، ص 58.

36- تاریخ طبرى، ج 6، ص 58.

37- طبرى، ج 8، ص670.

38- المعجم الکبیر، ج 1،

 صص 227 و 237؛

تاریخ طبرى، ج 5، ص 449.

39- تاریخ طبرى، ج 6، ص 62.

40- تاریخ طبری، ج 6، صص 66 و 94.

41- بحارالانوار، ج 45، ص 377.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢۳ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()

 

                       یا رب الحسین


 


یارن ره عشق منزل ندارد         


                                            این بحر مواج ساحل ندارد


بذر غم عشق در مزرع دل        


                                            جز دردومحنت حاصل ندارد


باری که ناید حملش ز گردون


                                            جز ما ضعیفان محمل ندارد


هر کس نبندد بر دلبری دل


                                            یا آدمی نیست با دل ندارد

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٧ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()

حالمان بد نیست غم کم می خوریم


کم که نه !هر روز کم کم می خوریم

آب می خواهم,سرابم می دهند


عشق می ورزم,عذابم می دهند



خود نمی دانم کجا رفتم به خواب


از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟؟



عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام

 تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر این است مرتد می شوم


خوب اگر اینست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است


کافرم دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سر در گم شدم


عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد از این با بی کسی خو می کنم


هرچه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خنجر به دست


بت پرستم, بت پرستم ,بت پرست

بت پرستم,بت پرستی کار ماست


چشم مستی تحفه ی بازار ماست

من نمی گویم که خاموشم مکن


من نمی گویم فراموشم مکن

من نمی گویم که با من یار باش


من نمی گویم مرا غم خوار باش

من نمی گویم,دگر گفتن بس است


گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین!شاد باش


دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

آه!در شهر شما یاری نبود


قصه هایم را خریداری نبود

وای!رسم شهرتان بیداد بود


شهرتان از خون ما آباد بود

آسمان خالی شد از فریادتان


بیستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام


بویی از فرهاد دارد تیشه ام

عشق از من دور وپایم لنگ بود


قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود


تیشه گر افتاد دستم بسته بود

چند روزی هست حالم دید نیست


حال من از این و آن پرسید نیست

گاه بر روی زمین زل می زنم


گاه بر حافظ تفا ئل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت


یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما زیاران چشم یاری داشتیم


خود غلط بود آنچه می پنداشتم...

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٩ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()

درسهای زندگی

 

* وقتی به شدت عصبانی شدی

 دستهایت را در جیبهایت بگذار. 

*  یادت باشد بهترین رابطه میان

تو و همسرت زمانی است که

 میزان عشق و علاقه تان به هم

 بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد.  

* مهم نیست چه سنی داری

هنگام سلام کردن مادرت

 را در آغوش بگیر. 

* اگر کسی تو را پشت خط گذاشت

تا به تلفن دیگری پاسخ دهد

 تلفن را قطع کن.  

* هیچوقت به کسی که غم سنگینی

 دارد نگو " می دانم چه حالی داری "

 چون در واقع نمی دانی .  

* یادت باشد گاهی اوقات بدست

 نیاوردن آنچه می خواهی

نوعی شانس و اقبال است. 

* هیچوقت به یک مرد نگو موهایش

 در حال ریختن است.

خودش این را می داند. 

* از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است

 کمی لطمه ببینی، اما تنها راه

استفاده بهینه از حیات همین است. 

* در مورد موضوعی که درست

 متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.  

* وقتی از تو سوالی را پرسیدند

 که نمی خواستی جوابش را بدهی،

لبخند بزن و بگو:  "برای

 چه می خواهید بدانید؟" 

* هرگز موفقیت را پیش

 از موقع عیان نکن. 

* هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای

خوب را برای دیگران تعریف نکن.  

* با زنی که با بی میلی

غذا می خورد ازدواج نکن. 

* وقتی احساس خستگی می کنی

اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی،

 دست و صورتت را بشوی و یک جفت

 جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش.

آن وقت خواهی دید که نیروی

دوباره بدست آورده ای.  

* هرگز پیش از سخنرانی

غذای سنگین نخور.  

* راحتی و خوشبختی را

 با هم اشتباه نکن.  

* هیچوقت از بازار کهنه فروشها

 وسیله برقی نخر.  

* شغلی را انتخاب کن که روحت

را هم به اندازه حساب بانکی

 ات غنی سازد.   

* سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند

 : " آماده، هدف، آتش "   

* هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت

 را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد

رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.  

* چتری با رنگ روشن بخر. پیدا

 کردنش در میان چتر های مشکی

 آسان است و به روزهای غمگین

بارانی شادی و نشاط می بخشد.   

* وقتی کت و شلوار تیره به تن داری

شیرینی شکری نخور.   

* هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات

 خانوادگی ات صحبت نکن.  

* وقتی در راه مسافرت، هنگام

 ناهار به شهری می رسی رستورانی

 را که در میدان شهر است انتخاب کن.   

* در حمام آواز بخوان.  

* در روز تولدت درختی بکار. 

* طوری زندگی کن که هر وقت

فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری

 دیدند، به یاد تو بیفتند.  

* بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

* فقط آن کتابهایی را امانت

بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.  

* ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.  

* هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.  

* شیر کم چرب بنوش. 

* هرگز در هنگام گرسنگی به خرید

 مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج

 خرید خواهی کرد.  

* فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا

بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.   

* از کسی که چیزی برای

از دست دادن ندارد، بترس. 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۸ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ توسط قاسم ترابی نظرات ()



Design by : Pichak


http://www.shereno.com/profile.php?id=12593&op=show